آنا کارولینا رستون؛ وقتی لاغری رؤیای زندگی را بلعید
آنا کارولینا رستون؛ وقتی لاغری رؤیای زندگی را بلعید
روایت زندگی مدلی که در ۲۱سالگی بر اثر عوارض بیاشتهایی عصبی درگذشت؛ و آنچه خانوادهها باید درباره این اختلال بدانند.
✍️به قلم شادی صباغ فرشی، روانشناس ارشد با تمرکز تخصصی بر حوزه اختلالات خوردن
آنا کارولینا رستون از نوجوانی رؤیای مدل شدن داشت. در سال ۱۹۹۹، وقتی فقط ۱۳ سال داشت، در مسابقه زیبایی شهر محل زندگیاش، جوندیا، در برزیل، برنده شد. این اتفاق برای او آغاز مسیری بود که قرار بود به دنیای مد و سفر به کشورهای مختلف برسد؛ اما چند سال بعد، نامش نه بهخاطر موفقیتهای حرفهای، بلکه بهدلیل مرگی تلخ در رسانههای جهان مطرح شد.
رستون در آژانسهای مدلینگ فعالیت کرد و برای کار به کشورهایی از جمله چین، ترکیه، مکزیک و ژاپن رفت. گزارش روزنامه گاردین از زندگی او نشان میدهد که این سفرها همیشه مطابق رؤیاهای نوجوانیاش پیش نرفتند. دوری از خانواده، دشواریهای کاری، احساس تنهایی و فشار برای حفظ ظاهر مورد انتظار صنعت مد، بخشی از تجربه او بودند. در یکی از نامههایش به مادر، از بزرگی شهری که به آن رفته بود و احساس کوچکی و ناتوانی در آن نوشته بود.
در گزارشهای آن زمان، از تجربههایی گفته شده که تصویری نگرانکننده از وضعیت او ترسیم میکنند. به گفته نزدیکانش، رستون بهتدریج غذای بسیار کمی میخورد. یکی از بستگانش گفته بود که او گاهی تنها سیب و گوجهفرنگی میخورد و پس از خوردن مقدار اندکی غذا به دستشویی میرفت. روزنامهنگاری که مدتی با او آشنا بود نیز از محدود شدن شدید غذا و نگرانی درباره وضعیت جسمیاش صحبت کرده بود.
مادرش، میریم رستون، در روایتهای منتشرشده گفته بود که پس از بازگشت دخترش از ژاپن متوجه لاغری شدید او شده است. وقتی از او میخواست بیشتر غذا بخورد، آنا پاسخ میداد که مشکلی ندارد و حالش خوب است. در عین حال، گزارشها نشان میدهند که اطرافیان و برخی افراد حرفهای نیز نسبت به لاغری او ابراز نگرانی کرده بودند؛ با این حال، نگرانیها نتوانستند مانع وخامت بیماری شوند.
آنا در ۲۵ اکتبر ۲۰۰۶ با مشکلات جدی جسمی در بیمارستان بستری شد. طبق گزارشهای منتشرشده، وضعیت او با نارسایی کلیوی، افت فشار خون و دشواری تنفس همراه شد و سپس عفونت گستردهای در بدنش شکل گرفت. او در ۱۴ نوامبر ۲۰۰۶، در ۲۱سالگی، درگذشت. خبرگزاری آسوشیتدپرس علت مرگ را عفونت عمومی مرتبط با بیاشتهایی عصبی گزارش کرد؛ گزارش روزنامه فولیا نیز از عوارض شدید جسمی پس از پیشرفت بیماری نوشت.
مرگ آنا بحث گستردهای درباره معیارهای زیبایی، فشارهای صنعت مد و مسئولیت اطرافیان و سازمانهای حرفهای برانگیخت. اما اگر داستان او را فقط به فشار برای لاغری یا رفتار یک صنعت محدود کنیم، بخش مهمی از واقعیت را از دست دادهایم. بیاشتهایی عصبی بیماری پیچیدهای است که میتواند در زمینهای از عوامل روانشناختی، زیستی و محیطی شکل بگیرد و ادامه پیدا کند. فشارهای اجتماعی ممکن است در بعضی افراد نقش مهمی داشته باشند، اما بهتنهایی توضیحدهنده همه موارد نیستند.
بیاشتهایی عصبی فقط غذا نخوردن نیست
بهعنوان متخصص رواندرمانی بیاشتهایی عصبی، میخواهم روی نکتهای تأکید کنم: وقتی فردی به این اختلال مبتلاست، مسئله معمولاً با توصیه سادهای مانند «بیشتر غذا بخور» یا «اینقدر به وزنت فکر نکن» حل نمیشود.
در بیاشتهایی عصبی، ترس از افزایش وزن، نگرانی شدید درباره شکل بدن و رفتارهایی که دریافت غذا را محدود میکنند، ممکن است به بخش بزرگی از زندگی فرد تبدیل شوند. گاهی فرد با وجود کاهش وزن قابلتوجه، همچنان خودش را چاق میبیند یا احساس میکند هنوز باید وزن بیشتری کم کند. گاهی هم میداند که وضعیتش نگرانکننده است، اما فکر خوردن غذا اضطراب شدیدی ایجاد میکند.
این تناقض برای خانوادهها گیجکننده است: چرا کسی که از نظر جسمی ضعیف شده، باز هم از خوردن میترسد؟ پاسخ این است که رفتار محدودکننده غذا همیشه حاصل یک تصمیم ساده و آزادانه نیست. ترس، افکار مربوط به وزن و شکل بدن، احساس گناه پس از غذا خوردن و نیاز به کنترل میتوانند در یک چرخه به هم متصل شوند. به همین دلیل، سرزنش کردن یا وارد شدن به بحثهای مکرر درباره ظاهر، معمولاً کمکی به شکستن این چرخه نمیکند.
اگر خودتان با این مشکل درگیر هستید، از کجا شروع کنید؟
۱. منتظر نمانید تا وضعیت جسمی به مرحله خطرناک برسد.
کمخوری شدید، کاهش وزن قابلتوجه، حذف گروههای غذایی، ترس مداوم از افزایش وزن، ورزش اجباری یا رفتارهای جبرانی مانند استفراغ عمدی، دلایلی برای ارزیابی تخصصی هستند. لازم نیست وزن شما به عدد خاصی برسد تا شایسته دریافت کمک باشید.
۲. ترس از غذا را نشانه ضعف شخصیت خودتان ندانید.
ممکن است بخشی از شما بخواهد بهتر شود و بخشی دیگر از تغییر وزن یا از دست دادن کنترل بترسد. وجود این تعارض به معنای بیارادگی یا شکست شما نیست. در درمان، میتوان این ترسها را شناخت و قدمبهقدم روی آنها کار کرد.
۳. درمان را به زمانی موکول نکنید که خودتان کاملاً آماده باشید.
آمادگی برای بهبودی همیشه از ابتدا کامل نیست. گفتوگو با متخصص آشنا به اختلالات خوردن میتواند نقطه شروع باشد. درمان ممکن است به همکاری رواندرمانگر، پزشک و متخصص تغذیه آشنا با این اختلال نیاز داشته باشد. با توجه به شدت بیماری، ارزیابی و پایش پزشکی نیز اهمیت اساسی دارد.
۴. علائم جسمی را صرفاً به اضطراب نسبت ندهید.
غش، درد قفسه سینه، تپش قلب، ضعف شدید، گیجی، کمآبی یا ناتوانی در خوردن و نوشیدن میتوانند نشانه وضعیت پزشکی جدی باشند و نیازمند ارزیابی فوریاند. بیاشتهایی عصبی فقط یک مسئله روانشناختی نیست؛ میتواند عملکرد قلب، کلیهها و دیگر اندامها را تحت تأثیر قرار دهد.
خانوادهها چگونه میتوانند کمک کنند؟
برای خانواده، دیدن محدود شدن غذای فرزند یا عزیزشان ترسناک است. طبیعی است که بخواهند او را متقاعد کنند غذا بخورد یا از کاهش وزن دست بردارد. با این حال، شیوه بیان نگرانی اهمیت زیادی دارد.
بهجای تمرکز بر ظاهر، درباره رنج و سلامت او صحبت کنید. بهجای «خیلی لاغر شدهای» یا «فقط غذا بخور»، میتوانید بگویید: «میبینم که غذا خوردن برایت سخت شده و نگران سلامتت هستم. میخواهم برای پیدا کردن کمک مناسب کنارت باشم.»
از بحث و معامله درباره غذا فاصله بگیرید. تهدید، تحقیر، مقایسه با دیگران یا تعریف کردن از لاغری میتواند فشار را بیشتر کند. این به معنای بیتفاوت ماندن یا نادیده گرفتن محدودیت غذایی نیست؛ خانواده باید نگرانی خود را جدی و روشن بیان کند و برای ارزیابی و درمان حرفهای اقدام کند.
مسئولیت درمان را به تنهایی بر عهده نگیرید. خانواده میتواند در مراجعه، پیگیری درمان و فراهم کردن محیطی حمایتگر نقش مهمی داشته باشد، اما قرار نیست بهتنهایی نقش درمانگر را ایفا کند. برنامه درمان باید متناسب با شرایط فرد و با کمک متخصصان تنظیم شود.
از خودتان نیز مراقبت کنید. همراهی با فرد مبتلا ممکن است فرساینده باشد. دریافت راهنمایی از متخصص، یادگیری شیوههای ارتباط مؤثر و داشتن حمایت برای خودتان، بخشی از مراقبت از عزیزتان است.
داستان آنا چه چیزی را به ما یادآوری میکند؟
در گزارش روزنامه گاردین، یکی از دردناکترین بخشهای زندگی آنا، فاصله میان رؤیایی است که از نوجوانی دنبال میکرد و رنجی که در مسیر رسیدن به آن تجربه کرد. او فقط یک مدل نبود؛ دختری جوان بود که میخواست کار کند، سفر کند و به خانوادهاش کمک کند. مرگ او یادآور این است که موفقیت ظاهری، فعالیت حرفهای یا حتی حضور در محیطهای پرزرقوبرق، لزوماً به معنای خوب بودن حال روانی و جسمی یک فرد نیست.
با این حال، نباید از داستان او نتیجه گرفت که همه مبتلایان سرنوشتی مشابه دارند. مرگ آنا نشاندهنده خطر جدی این بیماری است، نه اجتنابناپذیر بودن چنین پایانی. تشخیص زودهنگام، ارزیابی پزشکی و دریافت درمان مناسب میتوانند در مسیر بهبودی نقش مهمی داشته باشند.
اگر شما یا یکی از نزدیکانتان با محدودیت غذایی، ترس شدید از افزایش وزن یا نگرانی مداوم درباره بدن درگیر هستید، لازم نیست تا رسیدن به بحران صبر کنید. درخواست کمک، نشانه ضعف نیست؛ قدمی مهم برای محافظت از سلامت و بازپسگرفتن زندگی است.
منابع خبری برای مطالعه بیشتر
۱. سیبیاس نیوز / آسوشیتدپرس — گزارش درگذشت آنا کارولینا رستون و جزئیات اعلامشده درباره وضعیت جسمی او:
https://www.cbsnews.com/news/brazilian-model-dies-of-anorexia/
۲. روزنامه فولیا دِ سائو پائولو — گزارش درباره بستری شدن و مرگ آنا در ۲۱سالگی:
https://www1.folha.uol.com.br/fsp/cotidian/ff1511200628.htm
۳. روزنامه گاردین — گزارش روایی درباره زندگی آنا، تجربههای کاری، خانواده و فشارهای پیرامون حرفه مدلینگ:
https://www.theguardian.com/lifeandstyle/2007/jan/14/fashion.features4