درمان مبتنی بر ذهنی سازی
آیا درمان مبتنی بر ذهنیسازی برای اختلالات خوردن مؤثر است؟
✍️به قلم شادی صباغ | متخصص ارشد روانشناسی با تمرکز بر اختلالات خوردن
آنچه جدیدترین مرور سیستماتیک میگوید.
“من میدانم نباید اینطور با خودم رفتار کنم؛ پس چرا وقتی حالم بد میشود، دوباره همان رفتارها را انجام میدهم؟”
تصور کنید که این جمله را یک بیمار مبتلا به اختلال خوردن در جلسه درمان میگوید. او ممکن است کاملاً بداند پرخوری، محدود کردن غذا یا درگیری شدید با تصویر بدن به او آسیب میزند؛ اما دانستنِ این موضوع همیشه به معنی توانایی تغییر رفتار نیست.
اینجاست که یک سؤال مهم مطرح میشود: آیا برای درمان اختلالات خوردن فقط باید روی رفتار خوردن تمرکز کرد، یا لازم است به فرد کمک کنیم بهتر افکار، هیجانها و روابط خود را درک کند؟
یکی از رویکردهایی که دقیقاً به این موضوع توجه دارد، درمان مبتنی بر ذهنیسازی یا Mentalization-Based Treatment (MBT) است.
درمان مبتنی بر ذهنیسازی چیست؟
ذهنیسازی به زبان ساده یعنی توانایی ما برای درک این موضوع که رفتارهای خودمان و دیگران تحت تأثیر افکار، احساسات، خواستهها و برداشتهای ذهنی قرار دارند.
برای مثال، فردی که بعد از یک تعارض عاطفی دچار میل شدید به پرخوری میشود، ممکن است در لحظه فقط این را تجربه کند که “من نمیتوانم این احساس را تحمل کنم؛ باید چیزی بخورم.”
در درمان مبتنی بر ذهنیسازی، هدف تنها متوقف کردن رفتار نیست؛ بلکه درمانگر کمک میکند فرد بتواند آرامآرام بپرسد:
الان چه احساسی دارم؟
چه چیزی در ذهنم میگذرد؟
رفتار من قرار است چه نیازی را پاسخ دهد؟
و برداشت من از خودم یا دیگری تا چه اندازه دقیق است؟
به همین دلیل، MBT بیشتر بر کارکرد ذهنی، تنظیم هیجان و روابط بینفردی تمرکز میکند.

اما آیا MBT واقعاً برای اختلالات خوردن مؤثر است؟
یک مرور سیستماتیک جدید که در ۲۷ اوت ۲۰۲۶ در Journal of Eating Disorders منتشر شده، برای پاسخ به همین سؤال انجام شده است.
پژوهشگران ۷ گزارش پژوهشی را بررسی کردند که در مجموع ۳۲۶ شرکتکننده داشتند. این شواهد شامل سه کارآزمایی تصادفیسازیشده، دو مطالعه شبهآزمایشی و دو مطالعه مشاهدهای بود.
نتیجه جالب است:
در چند مطالعه، افرادی که درمان مبتنی بر ذهنیسازی یا مداخلات مبتنی بر آن دریافت کرده بودند، در طول درمان بهبود علائم اختلال خوردن و برخی شاخصهای روانشناختی را نشان دادند.
اما یک “اما“ی بسیار مهم وجود دارد.
هنوز نمیتوان گفت MBT از درمانهای دیگر بهتر است.
مطالعاتی که MBT را با درمانهای دیگر مقایسه کردند، برتری پایدار و سازگاری برای MBT نشان ندادند. علاوه بر این، حجم نمونهها کوچک بود، نوع اختلالات خوردن در مطالعات متفاوت بود و شکل و مدت درمان نیز یکسان نبود. پژوهشگران همچنین برای مطالعات تصادفیشده نگرانیهایی درباره خطر سوگیری داشتند و مطالعات غیرتصادفی را از نظر خطر سوگیری ضعیف ارزیابی کردند.
بنابراین جمله علمی درست این نیست که:
“MBT“ درمان مؤثر اختلالات خوردن است.
بلکه دقیقتر این است که بگوییم:
“MBT“ یک رویکرد امیدوارکننده است، اما شواهد فعلی هنوز برای اثبات برتری یا اثربخشی قطعی آن کافی نیست.
حالا چرا این تفاوت مهم است؟
در حوزه درمان اختلالات خوردن، گاهی یک درمان جدید خیلی سریع از “امیدبخش” به “اثباتشده” تبدیل میشود؛ در حالی که بین این دو فاصله زیادی وجود دارد.
ممکن است یک روش در چند مطالعه نتایج خوبی نشان دهد، اما هنوز ندانیم که:
- کدام بیماران بیشتر از آن سود میبرند؟
- در چه شرایطی بهترین نتیجه را میدهد؟
- آیا اثرات آن در بلندمدت باقی میماند؟
- و آیا از درمانهای موجود بهتر است یا فقط میتواند در کنار آنها مفید باشد؟
مرور جدید دقیقاً روی همین شکاف تأکید میکند و خواستار مطالعات بزرگتر و دقیقتر برای مشخص کردن اینکه چه کسی، در چه شرایطی و از طریق چه سازوکاری از MBT بیشترین سود را میبرد.
پس جایگاه MBT در درمان اختلالات خوردن چیست؟
فعلاً بهتر است به MBT بهعنوان یک رویکرد امیدوارکننده اما هنوز دارای شواهد مقدماتی نگاه کنیم، نه جایگزینی اثباتشده برای درمانهای استاندارد.
این موضوع همچنین یادآوری مهمی برای درمانگران دارد:
اختلالات خوردن فقط درباره غذا نیستند. هیجانها، روابط، شیوه تفسیر تجربههای درونی و نحوه نگاه فرد به خودش نیز میتوانند بخشی از مسئله باشند.

اما علمی بودن یعنی بتوانیم همزمان دو جمله را بگوییم:
“این ایده ارزش بررسی دارد.“
و
“هنوز شواهد کافی برای نتیجهگیری قطعی نداریم.“
همین مرز میان “امید” و “شواهد” است که درمان علمی را از تبلیغ درمان جدا میکند.
رزرو نوبت مشاوره حضوری
رزرو نوبت مشاوره غیرحضوری
منبع اصلی
Salucci, K. G., Scott, S., & Austin, A. Mentalization-based treatment for eating disorders: a systematic review and narrative synthesis. Journal of Eating Disorders, 2026.