وقتی اختلال خوردن به قلب میرسد
وقتی اختلال خوردن به قلب میرسد:
از برادیکاردی تا علائم شبیه POTS
چرا ضربان قلب در آنورکسیا پایین میآید؟
✍️به قلم شادی صباغ | متخصص ارشد روانشناسی با تمرکز بر اختلالات خوردن
اختلالات خوردن معمولاً از بیرون با غذا، وزن، شکل بدن و رفتارهای مرتبط با خوردن شناخته میشوند؛ اما اثرات آنها بسیار فراتر از این حوزه است. وقتی بدن برای مدت طولانی انرژی کافی دریافت نمیکند، یا در اثر رفتارهایی مانند استفراغ مکرر و مصرف نادرست ملینها و دیورتیکها دچار کمآبی و اختلالات الکترولیتی میشود، سیستم قلبیعروقی نیز تحت تأثیر قرار میگیرد.
این مسئله در آنورکسیا نروزا اهمیت ویژهای دارد، اما پیامدهای قلبی میتوانند در سایر اختلالات خوردن نیز دیده شوند. شدت این تغییرات به وضعیت تغذیهای، مدت بیماری، میزان کاهش وزن، کمآبی، رفتارهای پاکسازی و اختلالات الکترولیتی بستگی دارد. مرورهای علمی نشان دادهاند که سوءتغذیه میتواند با تغییرات ضربان قلب، فشار خون، حجم و عملکرد قلب و سیستم هدایت الکتریکی آن همراه باشد.
یکی از شناختهشدهترین یافتههای قلبی در آنورکسیا، برادیکاردی سینوسی یا کاهش ضربان قلب است. در شرایط گرسنگی و کمبود انرژی، بدن تلاش میکند مصرف انرژی را کاهش دهد. تغییرات متابولیک و تنظیم سیستم عصبی خودکار، از جمله افزایش تون واگال، در ایجاد این کاهش ضربان نقش دارند.
از طرف دیگر، سوءتغذیه شدید میتواند با کاهش توده عضلانی قلب و تغییر اندازه و عملکرد قلب همراه باشد. در نتیجه، قلب ممکن است با حجم ضربهای و برونده پایینتری کار کند. بنابراین ضربان پایین در فرد مبتلا به آنورکسیا را نباید بدون توجه به وضعیت تغذیهای او صرفاً نشانه آمادگی جسمانی یا «قلب سالم» تلقی کرد.
البته برادیکاردی بهتنهایی به معنای وجود یک وضعیت اورژانسی نیست و تفسیر آن باید بر اساس علائم، شدت سوءتغذیه، فشار خون، نوار قلب و سایر یافتههای پزشکی انجام شود. با این حال، برادیکاردی شدید، سنکوپ یا تغییرات قابل توجه در ECG نیازمند ارزیابی پزشکی جدی است.
چرا ممکن است همین فرد هنگام ایستادن دچار تپش قلب شود؟
در نگاه اول ممکن است عجیب باشد که فردی در حالت استراحت ضربان قلب پایینی داشته باشد، اما هنگام ایستادن احساس کند قلبش بهشدت تند میزند.
برای فهم این مسئله باید به گردش خون توجه کنیم.
وقتی فرد از حالت درازکش یا نشسته بلند میشود، مقداری از خون به دلیل نیروی جاذبه در اندامهای تحتانی تجمع پیدا میکند. بدن سالم با افزایش مختصر ضربان قلب و انقباض عروق، این تغییر را جبران میکند تا خونرسانی به مغز حفظ شود.
اما در سوءتغذیه و کمآبی، حجم خون در گردش ممکن است کاهش پیدا کند و تنظیم فشار خون دشوارتر شود. در چنین شرایطی فرد ممکن است هنگام ایستادن دچار سرگیجه، ضعف، تاری دید، تپش قلب یا احساس نزدیک به غش شود. اختلالات ارتواستاتیک در افراد مبتلا به اختلالات خوردن، بهویژه در زمینه سوءتغذیه، شناخته شدهاند.
این نکته اهمیت زیادی دارد، زیرا هر افزایش ضربان قلب هنگام ایستادن به معنای POTS نیست.
POTS چه تفاوتی دارد؟
سندروم تاکیکاردی وضعیتی ارتواستاتیک یا POTS، یک اختلال در تحمل وضعیت ایستاده است که با افزایش پایدار ضربان قلب هنگام ایستادن، همراه با علائم ارتواستاتیک و بدون افت فشار خون ارتواستاتیک معیار، تعریف میشود. در بزرگسالان، افزایش حداقل ۳۰ ضربه در دقیقه طی ۱۰ دقیقه ایستادن یکی از معیارهای اصلی است و علائم باید حداقل سه ماه وجود داشته باشند.
اما یک نکته بسیار مهم در تشخیص وجود دارد: شرایط دیگری که میتوانند تاکیکاردی ایجاد کنند باید کنار گذاشته شوند. در اجماع تخصصی POTS، مواردی مانند کمآبی، کمخونی، پرکاری تیروئید، بیتحرکی شدید و آنورکسیا نروزا از جمله علل یا شرایطی هستند که میتوانند علائم مشابه ایجاد کنند و بنابراین باید از POTS واقعی تفکیک شوند.
بنابراین اگر فرد مبتلا به آنورکسیا بگوید «وقتی میایستم قلبم تند میزند»، نمیتوان صرفاً بر اساس این علامت گفت که او POTS دارد. ممکن است تاکیکاردی، پاسخ بدن به کاهش حجم خون، کمآبی یا وضعیت تغذیهای باشد.
در عین حال، وجود اختلال خوردن نیز POTS را بهطور مطلق منتفی نمیکند. تشخیص نهایی یک مسئله پزشکی است و نیاز به ارزیابی دقیق دارد.
نقش بولیمیا و اختلالات الکترولیتی
در بولیمیا نروزا و سایر شرایطی که با استفراغ مکرر یا رفتارهای پاکسازی همراهاند، مسئله دیگری نیز اهمیت پیدا میکند: الکترولیتها.
پتاسیم، منیزیم و سایر الکترولیتها برای عملکرد طبیعی عضله قلب و سیستم الکتریکی آن ضروری هستند. استفراغ مکرر یا مصرف نادرست برخی داروها میتواند تعادل این مواد را بر هم بزند و در شرایط خاص، خطر اختلالات ریتم قلب را افزایش دهد.
به همین دلیل، در فردی که رفتارهای پاکسازی دارد، توجه به علائمی مانند ضعف شدید، تپش قلب، سنکوپ یا تغییرات نوار قلب اهمیت ویژهای دارد.
قلب در سوءتغذیه فقط «کند» نمیشود
یکی از سادهسازیهای رایج این است که اثر آنورکسیا بر قلب را فقط با عبارت «ضربان قلب پایین» توضیح دهیم. در واقع، تغییرات میتوانند گستردهتر باشند.
مطالعات و مرورهای علمی از تغییر در توده و اندازه قلب، کاهش حجم قلب و برونده قلبی، افت فشار خون، اختلالات ارتواستاتیک، تغییرات هدایت الکتریکی و در برخی افراد افیوژن پریکارد گزارش کردهاند. بسیاری از این تغییرات با اصلاح وضعیت تغذیهای و توقف رفتارهای آسیبزا بهبود مییابند، اگرچه برخی عوارض میتوانند جدی و حتی تهدیدکننده حیات باشند.
بنابراین وقتی درباره قلب یک فرد مبتلا به اختلال خوردن صحبت میکنیم، بهتر است به جای تمرکز بر یک عدد مانند ضربان قلب، مجموعهای از عوامل را در نظر بگیریم: وضعیت تغذیهای، میزان آب بدن، فشار خون، علائم ارتواستاتیک، الکترولیتها، نوار قلب و رفتارهای پاکسازی.
نقش متخصص سلامت روان چیست؟
روانشناس قرار نیست POTS، آریتمی یا ناپایداری قلبی را تشخیص دهد؛ اما شناخت این علائم برای کار ایمن با مراجعان اختلالات خوردن ضروری است.
اگر مراجع از سرگیجه هنگام ایستادن، تپش قلب، غش یا نزدیک به غش، ضعف شدید یا علائم جسمانی جدید شکایت دارد، نباید این تجربهها بهطور خودکار به اضطراب نسبت داده شوند. در فردی که محدودیت غذایی شدید، کاهش وزن، استفراغ یا سایر رفتارهای پاکسازی دارد، چنین علائمی میتوانند نشانهای از یک مشکل جسمانی باشند که نیازمند ارزیابی پزشکی است.
همکاری میان روانشناس، پزشک، متخصص تغذیه و در صورت نیاز متخصص قلب، بخش مهمی از مراقبت ایمن در اختلالات خوردن است. ارزیابی پزشکی میتواند شامل بررسی علائم حیاتی، فشار خون و نبض در وضعیتهای مختلف، ECG و آزمایشهای لازم باشد.
آنچه باید به خاطر سپرد
اختلال خوردن فقط رابطه فرد با غذا نیست. وقتی بدن برای مدت طولانی انرژی، مایعات یا الکترولیتهای کافی دریافت نمیکند، قلب نیز مجبور میشود خود را با این شرایط تطبیق دهد.
برادیکاردی، افت فشار و علائم ارتواستاتیک میتوانند بخشی از پیامدهای سوءتغذیه باشند؛ اما تاکیکاردی هنگام ایستادن بهتنهایی تشخیص POTS نیست.
شناخت این تفاوت، هم از تشخیصگذاری نادرست جلوگیری میکند و هم به درمانگر کمک میکند علائم جسمانی مراجع را جدی بگیرد و در زمان مناسب برای ارزیابی پزشکی ارجاع دهد.
در اختلالات خوردن، گاهی بدن مدتها قبل از آنکه فرد بتواند عمق آسیب را احساس کند، شروع به تغییر میکند. شناخت این تغییرات بخشی از درمان ایمن و مبتنی بر شواهد است.