مقالات

پرخوری دوباره پس از درمان

چرا بعد از اینکه پرخوری‌مان درمان شد، دوباره پرخوری می‌کنیم؟

✍️به قلم شادی صباغ فرشی، روانشناس ارشد با تمرکز تخصصی بر حوزه اختلالات خوردن

ساعت حوالی هفت غروب بود.

آسمان، گرگ‌ومیشِ دلنشینی داشت و هوا کم‌کم بوی خنکای پاییز می‌گرفت.

خسته از سرِ کار به خانه برگشته بود و حالا پشت پنجره ایستاده بود. خودش هم نمی‌دانست به چه چیزی فکر می‌کند. نگاهش جایی میان چراغ‌های خیابان و آسمان گم شده بود.

ناگهان به خودش آمد.

نگاهی به ساعت انداخت.

نزدیک یک ساعت بود که همان‌جا ایستاده بود؛ بی‌آنکه حتی متوجه گذشت زمان شده باشد. انگار منتظر کسی بود. کسی که چند روزی بود ندیده بودش و حالا دلتنگی، آرام و بی‌صدا، جایی میان سینه‌اش سنگینی می‌کرد.

پاهایش از ایستادن طولانی خسته شده بودند.

همان لحظه یادش افتاد که از صبح تقریباً چیزی نخورده است.

درمانگرش بارها درباره‌ی اهمیت منظم غذا خوردن با او صحبت کرده بود؛ نه فقط برای روزهایی که حالش خوب نیست، بلکه برای روزهایی که احساس می‌کند دیگر به درمان نیاز ندارد. قرار بود مراقبت از الگوی غذا خوردنش، بخشی از مراقبت از بهبودی‌اش باشد.

اما امروز، از ساعت نه صبح هیچ چیز نخورده بود.

او زمانی با اختلال پرخوری دست‌وپنجه نرم می‌کرد. با کمک روان‌درمانی توانسته بود چرخه‌ی پرخوری را متوقف کند و شش ماه بود که دیگر اپیزودی نداشت.

شش ماه…

اما حالا بدنش خسته و گرسنه بود و خودش هم نمی‌دانست با این همه دلتنگی و خستگی چه کند.

آرام به سمت آشپزخانه رفت.

درِ یخچال را باز کرد.

نمی‌دانست دقیقاً دنبال چه چیزی می‌گردد.

اولین چیزی را که دید برداشت و خورد.

بعد یکی دیگر، بعد یکی دیگر.

و چند دقیقه بعد، دیگر تصمیم نمی‌گرفت چه بخورد؛ فقط می‌خورد.

وقتی همه‌چیز تمام شد، آشپزخانه در سکوت فرو رفته بود.

روی صندلی نشست.

به دست‌هایش نگاه کرد.

شش ماه….

شش ماه بود که این اتفاق نیفتاده بود.

اما امشب، دوباره پرخوری کرده بود.

اولین فکری که از ذهنش گذشت این بود:

“نکند همه‌چیز دوباره از اول شروع شده باشد؟“

سه روز بعد، روبه‌روی درمانگرش نشسته بود.

مراجع: خانم صباغ من فکر می‌کنم همه‌چیز برگشته.

من:  منظورت از «همه‌چیز» چیست؟

مراجع: پرخوری. بعد از شش ماه. من فکر می‌کردم درمان شده‌ام.

من: یک اپیزود پرخوری بعد از شش ماه، به‌تنهایی به این معنا نیست که تمام مسیر بهبودی از بین رفته. اما یک علامت مهم است که باید جدی بررسی‌اش کنیم.

مراجع: یعنی ممکنه دوباره شروع بشه؟

من: ممکنه، به همین دلیل امروز قرار نیست خودت را سرزنش کنی. قرار است بفهمیم چه اتفاقی افتاد و ببینیم کدام مهارت‌هایی که قبلاً یاد گرفته بودی، این روزها کمتر استفاده شده‌اند.

و بعد کاغذی روی میز گذاشتم و گفتم:  بیا فقط از صبح همان روز شروع کنیم. چه اتفاقی افتاد؟

مراجع: از صبح سر کار بودم. صبحانه خوردم، ولی بعدش دیگر چیزی نخوردم.

من: تا چه ساعتی؟

مراجع: نزدیک هفت شب.

من: پس اولین چیزی که می‌بینیم چیست؟

مراجع: گرسنگی؟

من: دقیق‌تربگو. یک فاصله‌ی بسیار طولانی بدون غذا خوردن. یکی از اصول مهم درمان اختلال پرخوری این است که الگوی غذا خوردن منظم حفظ شود و فرد از گرسنگی شدید دور بماند؛ چون محدودیت و گرسنگی می‌توانند زمینه را برای پرخوری فراهم کنند.

مراجع چند لحظه سکوت کرد.

مراجع: اما من فکر می‌کردم چون حالم خوب شده، دیگر لازم نیست آن‌قدر مراقب غذا خوردنم باشم.

من: اینجا یک اشتباه رایج وجود دارد. پایان درمان یعنی قرار نیست تا آخر عمر در حالت «مراقبت اضطرابی» باشی. اما یعنی مهارت‌هایی که به بهبودی کمک کرده‌اند، کم‌کم تبدیل به عادت‌های زندگی شوند.

او روی کاغذ نوشت:

بهبودی فقط نداشتن پرخوری نیست؛
توانایی مراقبت از شرایطی است که احتمال پرخوری را بیشتر می‌کنند.

من: حالا فقط گرسنگی را بررسی کنیم. آن لحظه چه احساسی داشتی؟

مراجع: خسته بودم. دلم برای کسی تنگ شده بود. حس می‌کردم یک چیزی کم است.

من: عالی. پس امروز یک لایه‌ی دیگر هم پیدا کردیم. غذا تنها عامل آن اتفاق نبود. ترکیبی از گرسنگی شدید، خستگی و یک احساس ناخوشایند وجود داشته.

مراجع: پس مشکل من احساساتم بود؟

من: نه. احساسات مشکل نیستند. مسئله این است که وقتی فشار جسمی و هیجانی هم‌زمان بالا می‌روند، احتمال برگشتن به رفتار قدیمی بیشتر می‌شود. در درمان شناختی‌رفتاری، ما دقیقاً همین زنجیره را یاد می‌گیریم که ببینیم چه چیزی رفتار را فعال می‌کند و کجا می‌توانیم مداخله کنیم.

من دوباره کاغذ را به سمت او کشیدم.

من: از این به بعد، وقتی احساس کردی شرایط شبیه آن شب شده، این چهار سؤال را از خودت بپرس:

  • آخرین بار کی غذا خوردم؟
  • الان از نظر جسمی چقدر گرسنه‌ام؟
  • الان چه احساسی دارم؟
  • برای مراقبت از خودم، قدم بعدی چیست؟

مراجع: و اگر دوباره پرخوری کردم؟

من: مهم‌ترین کار این است که بعدش وارد چرخه‌ی جبران نشوی. نه حذف وعده‌ی بعدی، نه رژیم سخت، نه تلاش برای «جبران» اتفاقی که افتاده. محدودیت غذایی می‌تواند دوباره چرخه‌ی پرخوری را تقویت کند.

مراجع: یعنی وعده‌ی بعدی را مثل معمول بخورم؟

من: بله. و اتفاق را ثبت کن؛ نه برای تنبیه، برای یادگیری. بنویس قبلش چه خوردی، چه مدتی از آخرین وعده گذشته بود، چه احساسی داشتی، چه فکری داشتی و چه چیزی می‌توانست کمک کند.

مراجع به کاغذ نگاه کرد.

من: و یک چیز دیگر….

مراجع: چی؟

من: قرار نیست منتظر بمانی تا دوباره چند اپیزود اتفاق بیفتد و بعد کمک بخواهی. یکی از مهم‌ترین مهارت‌های حفظ بهبودی، تشخیص زودهنگام نشانه‌ها و برگشتن به مهارت‌های درمانی است. پیشگیری از عود، بخشی از درمان اختلالات خوردن است، نه چیزی که فقط بعد از بدتر شدن اوضاع به آن فکر کنیم.

مراجع برای اولین بار لبخند کوچکی زد.

مراجع: پس شش ماه من از بین نرفته؟

من: نه.

و مکث کردم.

ادامه دادم:  تو شش ماه بدون پرخوری زندگی نکردی که امروز با یک اتفاق همه‌چیز را از دست داده باشی. تو شش ماه مهارت ساخته‌ای. حالا قرار است یاد بگیری وقتی یک علامت هشدار ظاهر می‌شود، زودتر از آن مهارت‌ها استفاده کنی.

آن شب، وقتی از مطب بیرون آمد، هنوز ناراحت بود.

اما دیگر آن احساس وحشت را نداشت.

برای اولین بار فهمیده بود که :

حفظ بهبودی به معنای “هرگز دوباره لغزش نداشتن” نیست؛
بلکه به معنای این است که
 وقتی چیزی تو را به سمت الگوی قدیمی می‌برد،
زودتر متوجه شوی، زودتر مداخله کنی و زودتر کمک بگیری.

و شاید مراقبت از بهبودی، دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شود.

رزرو نوبت مشاوره حضوری

رزرو نوبت مشاوره غیرحضوری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *